ميرزا محمد حيدر دوغلات

248

تاريخ رشيدى ( فارسي )

هزار مرد مكمل ، سلاطين او مثل كوجوم سلطان و سيونجك سلطان و جانى بيگ سلطان و غيرهم ، همان مقرار فرصت شد كه صف آراستند ، از هر جانب اندك كرّ و فرّى شد . چون سردار لشكر مخالف بسيار و عدد ايشان ناهنجار بود ، هزيمت به خانان افتاد . ع « 1 » [ مصراع ( م ) ] : مبادا دردمندى را شكستى بر شكست افتد . « 2 » اسبان خانان از كار افتاده ، هر دو دستگير شدند و بابر به جانب كوه‌هاى جنوبى ( 97 ر ) فرغانه بدر رفت . شاهى بيگ خان بزرگى نمود و خانان را بعد از تصرف تاشكند ، منت بر ايشان نهاده گذاشت ، يعنى به امداد و معاونت شما استيلا يافتم و شما را گرفتم و نكشتم و گذاشتم . و در اين محل حكايت آن عملدار « 3 » به خاطر مىرسد كه عملدارى « 4 » را حاكمى مصادره نمود ، به حدى كه مقضى به شكنجه و انواع عقوبت شد . خواجهء كريم النفس را رحم آمد ، وى را از دست محصلان به مقدار مصادره خريد و به خانه برد و انواع عاطفت را به حال او مرعى داشت . روزى عملدار با پسر نشسته با هم راز دل مىگفتند . خواجه در پس ديوار گوش مىكشيد . پسر با پدر مىگويد كه اين برّ و احسان خواجه به كدام خدمات لايقه رابقه « 5 » مقابله توانيم كرد ؟ « 6 » عملدار « 7 » گفت : بعد از آن‌كه باز به سر عمل رويم ، سهل خواهد بود . پسر گفت ، چنين برّ و احسان عظيم را مقابله كردن چگونه سهل باشد ؟ گفت چون به ما باز تفويض عمل كنند ، به خواجه تحميل ما لا يطاق كنيم و به مصادره عظيم به دست محصلان لئيم بسپاريم . چون كارد به استخوان رسد و كار به جان آيد ، آنچه داشته باشد بگيريم « 8 » و براى باقى منت بر جان او نهاده خلاص سازيم . بالجمله چون خبر گرفتارى خانان به تاشكند رسيد ، سلطان محمد سلطان آنچه توانست از اهل و عيال و الوس مغول « 9 » برداشت و به مغولستان بدر رفت . پدر و عم نيز متعاقب آن مردم ، آنچه از او با 20 را توانستند « 10 » همراه ساختند و رفتند . و در حين « 11 » گرفتارى خانان ، شاهى بيگ خان گفت كه الى غايت التماس يك نسبت

--> ( 1 ) . نت : - ع . ( 2 ) . نت : + ع . ( 3 ) . نب : علمدار . ( 4 ) . نب : علمدارى . ( 5 ) . نت : لايق را . ( 6 ) . نت : + و . ( 7 ) . نب : علمدار . ( 8 ) . نب : بگيرم . ( 9 ) . نب : مغل . ( 10 ) . نب : نوشتند . ( 11 ) . نت : چنين .